سخن روز

http://s9.picofile.com/file/8282864892/cooltext226495140007724.png


 
در یکی از روز های سرد پاییزی که زنگ استراحت را به صدا در آوردم دانش آ موزی در سالن به سمتم آمد وگفت آقای ....

دلم درد می کند و می خواهم به خانه بروم اجازه می دهید ؟ از او سؤال کردم امروز صبحانه چه خورده ای عزیزم ؟

دانش آموز با کمی مکث گفت : آقا ؛ هیچی ! مادرم رفته بود پنیر بخرد وبیاورد برای صبحانه که ما آمدیم مدرسه.

در حین همین گفت و گو ، دانش آموزی که در حال حرکت به سمت حیاط بود و حرفهای من و آن دانش آموزرا شنید ، ناگهان

گفت : «آقا اجازه این نان وپنیر مرا که دست نزده ام را نصف کن تا من و محمد با هم بخوریم»

من  با خوشحالی این کار را انجام دادم ، چرا که یکی از آرمانهای غایی و نهایی تعلیم و تربیت وتدریس اثر بخش

را عینا مشاهده کردم . دانش آموزی که تمام دارایی اش را که همان نان و پنیرش بود در کمال صفا و صمیمیت با هم

نوع خود تقسیم کرد . امیدوارم که بتوانیم به دانش آموزانمان بیاموزیم در کنار هم و با هم زندگی کنیم.
 
 احمد علی اداوی - مدیر آموزشگاه